تبلیغات
از همه چیز از همه جا
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من آنلاین

 


 


نویسندگان
کالین (17)
مانیا (0)
همزاد (0)
سحر (4)
ابلیس (6)

موضوعات
عمومی (26)
خصوصی (0)
نیمه خصوصی (1)

ماهنامه
مرداد 1385 (1)
شهریور 1384 (6)
مرداد 1384 (10)
تیر 1384 (10)

قبلا چی نوشتی؟
نقل مکان(-)
گاو(-)
حساب های قرض الکسبه!!!!!!!!!!(-)
اعصاب واسه آدم نمیذارن.......(-)
مدهورالدم(-)
خانوما جدا ... آقایون سوا(-)
برداشت(-)
آآآآآآآآآآآییییییییییی کمک ایهالناس(-)
همه چیز از همه جا!!!(-)
یکی به کالین رحم کنه(-)
سلامنلیکم (-)
وبا یا آلتور(-)
سلاح هسته ای(-)
مادر(-)
اندر آداب خواستگاری و ازدواج(-)

دوستان
لونا
من و تنهایی
روی و نیک
پاتیل درز دار
مودی
جوکستان
پرواز تو اوج بهشت
شکلات فرانسوی
آبیته
همزاد نامه
شعر گونه
پرواز امیر
گلبرگ
جاویدان من
دنی-دانیل
Screaming-Whisper

 


صفحات
[cb:pages_no]

جستجو
جستجو در بلاگ


خبرنامه
چه خبر شما خوبی؟


نظر سنجی
کدوم نویسنده از همه مظلوم تره؟






لینکدونی
چیه آهنگ برای وبلاگت میخوای برو حالشو ببر (-)
اینجا کد جاوا هر چی دلت بخواد ریخته (-)

آمار وبلاگ ..
امروز:
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :






الان شما رو میبرم جایی که جدیدا نوشتهامو مینویسم در
ثانیه
12:07 ب.ظ<-جمعه 6 مرداد 1385
نقل مکان

به پایان آمدیم دفتر حکایت همچنان باقیست

با توجه به شعر بالا چون دفتر این از همه چیز از همه جای ۱ تمامیده بید و همچنان حکایت باقی بود و هست و خواهد بود به اطلاع تمامی دوستان بی اطلاع و نا مطلع و سایر دشمنانی که به خون من تشنه و دارای اطلاعات ناقص از محل فرار من میباشند بنده بر این شدم که آدرس جدیدم که از مدتی پیش و زین پس در آن آپ مینمایم در اینجا مینمایانم باشد که شما بر سر لطف ما را به حضورتان در آنجا مشعوف(برای دوستان و دشمنان) و شاید مقتول(مختص دشمنان) کنید:

HTTP://Recyclebin.mihanblog.com

در انتها کلاغه به خونش نرسید و داد دم روباهه رو به دمش ببندن تا دیگه پنیر نخوره که بتونه تو سوراخش بره

و اینک این شما و این از همه چیز از همه جای ۲





نوشته شده توسط کالین در جمعه 6 مرداد 1385 و ساعت 12:07 ب.ظ

02:09 ق.ظ<-پنجشنبه 24 شهریور 1384
گاو

امروز شعر نگفتم چون ساعت ۳ شب هست و مغزم جواب نمیده ولی مطلبو از قبل آماده کردم بخونید حالشو ببرید خوشتونم نیومد نزنید تو ذوقم من بچه به این مظلومی گتناه دارم طفلک کالین!!!!اما اینکه کجا بودم من خیلی وقت بود تصمیم گرفته بودم که ننویسم تا نویسنده های دیگه بهم برسن ولی نشد از اون لحاظ که من بسیار گاو تشریف دارم تصمیم گرفتم دوباره بنویسم و اینبار درباره گاو بنویسم و اقتصادی که میتوان آن را به مرحله گوساله رساند...

اصل اساسی:دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین و یه گاو نر می خرین ... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد می كنه ... پول براتون همینطور سرازیر میشه و می تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...

اقتصاد در کشورهای دیگر:
*اقتصاد هندی*

دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می پرستین و عبادت می كنین!

*اقتصاد پاكستانی*

هیچ گاوی ندارین ... ادعا می كنین كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریكا طلب كمك مالی می كنین ... از چین طلب كمك نظامی می كنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانكی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات ... با تمام این امكانات گاوها رو می خرین و بعد ادعا می كنین كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتین!

*اقتصاد آمریكایی*

دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین و دومی رو تحت فشار مجبور می كنین كه به اندازه ء ۴ تا گاو شیر تولید كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنین ... تقصیر رو گردن یه كشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا" اون كشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین!

*اقتصاد فرانسوی*

دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می زنین چون می خواین سه تا گاو داشته باشین!

*اقتصاد آلمانی*

دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیك قرار میدین ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی یه وعده غذا می خورن و خودشون شیرشون رو می دوشن!

*اقتصاد انگلیسی*

دو تا گاو ماده دارین ... كه هر دو تاشون گاو دیوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن!﴾

*اقتصاد ایتالیایی*

دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین كه اونها كجا هستن ... پس بی خیال میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!

*اقتصاد سوییسی*

۵۰۰۰ تا گاو ماده دارین ... هیچكدومشون مال خودتون نیستن ... از كشورهای دیگه پول می گیرین كه دارین گاوهاشون رو نگه می دارین!

*اقتصاد ژاپنی*

دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو از نو طراحی ژنتیكی می كنین ... هیكل گاوهاتون یك دهم اندازه ء طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون و آدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازین و اسمش رو میذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش می كنین و می فروشین!

*اقتصاد روسی*

دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می شمرین و متوجه میشین كه ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و می فهمین كه ۴۲ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و متوجه میشین كه ۱۷ تا گاو دارین ... یه بطری ودكای دیگه باز می كنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین!

*اقتصاد چینی*

دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنین كه سیستم استخدامی و شغلی كاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بیان كنه بازداشت می كنین!





نوشته شده توسط کالین در پنجشنبه 24 شهریور 1384 و ساعت 02:09 ق.ظ

12:09 ق.ظ<-شنبه 19 شهریور 1384
حساب های قرض الکسبه!!!!!!!!!!

سلام

خوبین؟

می گم چی شده جدیدا آمار نظرا اومده پایین؟؟؟؟؟؟ این چه وضعیه؟

به همین دلیل یه فکرایی زد به سرم که اینجا می تونین ببینین.........

قرعه کشی حساب های قرض الکسبه!!!!!!!!!!!!

با استقبال کم نظیر شما عزیزان امسال نیز بر آن شدیم تا قدمی کهنه در راه سر کار گذاشتن شما (ملت) بر داریم:

۸ بار اعدام برای نفر اول . ۵ بار حبس ابد برای نفر دوم  . ۱۵ کیلومتر سکه تمام ۵ تومانی برای نفر سوم   . ۱۲ کیلومتر پیاده روی روی آسفالت برای نفر چهارم  . ۱۰ کیلومتر پیاده روی روی پله برقی از طرف عکس حرکت پله برای نفر پنجم  . ۱۰۰ دستگاه خودروی پلاستیکی برای ۲۰۰ نفر (۲ تا یکی)  . ۵ مرتبه صعود به قله سبلان برای ۱۰۰ نفر  . هزاران قرض ۱۰۰ هزار تومانی و ۲۰۰ هزار تومانی به من!!!!  (محافظ). فقط بخشی از جوایز قرعه کشی قرض الکسبه ما می باشد.......... هر کامنت در هر دقیقه ۱ امتیاز

من شاید تا یه مدتی باز نباشم...... فعلا





نوشته شده توسط سحر در شنبه 19 شهریور 1384 و ساعت 12:09 ق.ظ

03:09 ق.ظ<-دوشنبه 14 شهریور 1384
اعصاب واسه آدم نمیذارن.......

سلام سلام سلام سلام سلام سلام

 

خوبیییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟ من همچنان بدم

 

می گم به نظر شما چرا پشه ها ( چه جالب  office word جدید نصب کردم همین الان کشف کردم که جناب " پ" نمیزنن و به جاش "÷" میزنه اونوقت " پ" بخوای تایپ کنی باید دکمه "zh" بزنی حالا خود حرف "zh" رو با چی باید تایپ کنی من نمیدونم....ابلیس تو احتمالا نمی دونی؟ کالین؟ مانیا؟ شما چی؟) به من گیر می دن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه....... میان بیخ گوش آدم زر می زنن.....آخه هی هم حرف بد می زنن تربیت درست ندارن که....

 

Ok حالا از حاشیه بیایم بیرون......من الان 2 هفته ست هی همش بد شانسی میارم....  هفته پیش مسافرت بودم کیش جا همتون خالی نبود چون انقدر شلوغ بوددددددددد....که نگو..... (اااا می گم نگو هی میگه... تربیت درست نداره دیگه به من چه اصلا....)

 چه احساسی بهتون دست میده وقتی دارین با کمال افه و نازو اینا راه میرین بد اونوقت یه دفعه بند سندلتون از جا در بره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

بدش مجبور شی بری همون موقع یه سندل دیگه بخری (البته این یه تیکش خوب بود) حالا ساعت هم 11:30, 12 ایناست بد میری تو یه مغازه جهت خرید بین 2 تا سندل میمونی کدومو بخری یکیش خوشگل تره اون یکیش راحت تر....  آخرش خوشگل تررو میخری که بازم آخرش بعد از حدود 4 ساعت راه رفتن به این نتیجه ی همیشگی که کاش اون یکی رو خریده بودم می رسی......

 

 بعد بعد از دو هفته ( هفته ی اول به خاطر مشکل داشتن فن کامپیوتر و هفته دوم هم که مسافرت بود اینجانب) میری میشینی پای کامپیوتر بلکه کانکت شدی و رنگ این یاهو مسنجرو بازم دیدی.....  ولی فقط رنگ یاهو رو میبینی   من نمی فهمم چرا اسم اینو گذاشتن یاهو مسنجر  بابا این اگه مسنجره پس کو مسیج هاش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هان؟؟؟؟ همه آفام پریده بوددددد......

 

حالا خوبه فقط دو هفته بود دیدم کتاب 6 تا فصل 26 ترجمه شده که هیچ  تندیس چاپ هم شده.......  وااااااااااااای کی بره این همه میل چک کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو این هیری ویری تلفن زنگ می زنه  (ای زهر مارررررررر بمیری با اون زنگت  ) حالا کیه یکی از چندش ترین افراد روی زمین که وقتی زنگ میزنه اصلا نمیتونه کمتر از 1 ساعت حرف بزنه... (تو خون این بشر نیست...حالا کاش حرف می زد این فقط زر می زنه.... - ببخشید من وقتی عصبانی میشم حرف زدنم دست خودم نیست -  اه ه ه ه ه ه ه ه) مجبور میشی dc کنی به خاطره....  هنوز 2 min ازحرفاش نگذشته که میبینی تلفن خودت داره میزنگه... ( آخ جووووووون....الان این چندشو قطع میکنم... ) میری تو اتاقت تلفنو بر میداری 1 ساعت مثل بچه آدم نمیشینی چرتو پرت بگی.....

 

عصر که با خانواده ی گرام میری بیرون یه دقیقه پیاده میشی( با خواهرت) بری فیلم بگیری بعد میبینی از ماشین هی علامت میدن زود باش زود باش بعد به خواهرت میگی تو برو من الان میام اون میره تو هم به فاصله ی 1 قدم ازش عقب تری... تا میره تو ماشین درو میبنده یه دفعه میبینی ااااا پاشونو گذاشتن رو گاز رفتن......................................... یعنی چی اونوقت؟؟؟؟؟؟؟

بعد تا وسط راهو پیاده میری که ماشین دور میزنه دوباره سوار میشی وقتی میپرسی هدفتون از این کار چی بود میگن چراغ داشت قرمز میشد ما هم فکر کردیم شما دو تا (منو خواهرم) با هم سوار شدین ..................................

نتیجه اخلاقی: هیچ وقت از هولتون پاتونو نذارین رو گاز ( وای به حالت اگه یک بار دیگه این کارو کنی......ااااااااا.....اینا گوش نمیدن یعنی چی... نمیخوام قبول نیست..........حالا که اینجوریه اصلا به من هیچ ربطی نداره – از اولشم نداشت- بذارین تا ببینم آخرش چی میشه.... - منحرف جان بد نگیر گازو گفتم.....اااااا بی ادبببب تربیت درست نداره دیگه.... گاز منظورم پدال گاز ماشینه...... -)

بسه دیگه خسته شدم......

 

می دونم خودم اون جوری که باید خنده دار نبود.... ولی به خدا سخته ( بی ادب.... خندوندنو گفتم)

 

من از این جمله ها خیلی دوست دارم.....اگه جایی ببینم معمولا آخر نوشم مینویسم.....

 

به شیشه گفتم دوست دارم شکست... به گل گفتم دوست دارم پژمرد... به دریا گفتم دوست دارم خشکید... حالا به تو میگم دوست دارم هوای خودتو داشته باش....!!!!!   (حالا کی با تو بود الکی به خودت میگیری...)





نوشته شده توسط سحر در دوشنبه 14 شهریور 1384 و ساعت 03:09 ق.ظ

01:08 ق.ظ<-چهارشنبه 9 شهریور 1384
مدهورالدم

این گفتگو با یه مدهورالدم شناسه . هر توضیح اضافه ای اضافس .( بخونید و به همراه داشتن یه شلوار اضافه عشق بورزید )!!!!!

 

- : شما از کجا تشخیص میدین کسی مدهورالدم هست یا نه ؟

* : از هر کجا که دم دست باشه !!!!!

- : شما اولین مدهورالدمتون رو چطور شناختین ؟

* : زن بود !!!!

- : یعنی چی آخه ؟

* : همین قدر دلیل واسه ما کافیه. ما خبره ی این کاریم !!!!

- : منظورم اینه که چطور زنی بود ؟

* : یک زن مدهورالدم .

- : یعنی چکار کرده بود که شما کشتینش ؟

* : کشتین چیه . ما اونو از لجن آزاد کردیم . بهش خدمت کردیم . ما حاضریم اینجوری به همه ی جامعه خدمت کنیم .

- : بله . صحیح . یعنی چه عملی ازش سر زده بود که تونسته بود نظر مساعد سرکارعالی رو جهت خدمت به خودش جلب کنه ؟

* : آهان . فهمیدم چی میگی . سوار یه ماشین شده بود . اون مرده هم که پشت رول بود شوهرش نبود . اینجور وقتا " مدهورالدم دان " من تکون میخوره و من میفهمم که باید کلک رو کند .

- : اینجوری که باید همه ی کسایی که سوار تاکسی میشن کشت !!!!

* : خب آره !!! شما نظر دیگه ای دارین؟

- : نه . شما ببخشید . میشه حالا توضیح بدین چرا اون زن و شوهرش رو کشتین ؟ اونجا که بالاخره راننده ی ماشین شوهر زنه بود .

* : شب قبلش . خاک تو سری کرده بودن ..

- : از نظر شما کجاش مشکل داشت . خاک تو سریش ؟

* : آره . واسه همینم ما اساسی خاک بر سرشون کردیم . میگی نه برو نیگا کن .

- : اون زن دیگه ای که کشتین همه پشت سرش میگن آدم خوبی بوده .

* : زنی که پشت سرش چیزی بگن با س کشت !!!!!

- : میشه بپرسم چه جور زنی رو نمیشه کشت ؟

* : زنی که مدهورالدم نباشه .

- : خب چه جور زنی مدهورالدم نیست ؟

* : مادر نزاییده . پیش روی ما عمرن کسی بتونه مدهورالدم نباشه .

- : مردها چطور. اونا وضعشون چه جوره ؟

* : خراب !!!!!

- : میشه یه مقدار بیشتر توضیح بدین ؟

* : آره . اما توضیحش درد داره ها !!!!!!

- : یعنی چی آخه ؟

* : مدهوالدمه خب . آمپول نیست که جاش خوب شه .

- : من متوجه نشدم .

* : آلان متوجه میشی .

                             ! ببببببببوووووومممممممممببببببببببب !

 

یه فاتحه واسه گزارشگرمون و همچنین تمام مدهورالدم ها بخونید ......





نوشته شده توسط ابلیس در چهارشنبه 9 شهریور 1384 و ساعت 01:08 ق.ظ

03:08 ق.ظ<-جمعه 4 شهریور 1384
خانوما جدا ... آقایون سوا

شورای محترم شهر:

"طرح  جدا سازی جنسیتی شهر در تهران اجرا میشود."( یکی از روزنامه های کثیرالانتشار تهران)

البته این مطرح کردن طرحش خودش آخر طنزه! شما مخاطبان زیبا  عزیزالنفس  مطمئن و... میتونید تهران رو تو شش ماه دیگه اینطوری تصور کنید که میگم(البته قبلش یادتون باشه که ضروری ترین مکان برای زنانه مردانه شدن(جداسازی جنسیتی) طبعا حمومه واین اصل از بدو خلقت حموم تا کنون به شکر خدا رعایت شده.)اما شما لطف کنید حمام و طرح جداسازی جنسیتی را در ذهن مبارکتون ادغام کرده و حالا از خودتون تصور در کنید:

مردم تو خیابونای شهر با لباس اندک قدم می زنن منتها از دوپیاده روی مجزا.طبعا احتمال داره نگاهشون — مخصوصا در چنین شرایطی — به هم بیفته.نترسید فکر اونم هم کردن. مقابل پیاده روی خانم ها را سر تا سر پارچه ی ضخیم پشمی کشید ن.(نگران نباشید حتما قبلش تحقیق کردن که پارچه پشمی از پشم گوسفند باجنس مخالف تهیه نشده باشه!)

تصورکنید :  زن و مرد باهم توی ماشین نشستن.( نه دیگه بیخود تصور می کنین!) آقا احتمال داره پشت فرمون ماشین نشسته باشه اما خانما رو قطعا میذا رن توی صندوق عقب!( اینجوری هم محفوظه و هم نگاه نامحرم بش نمی افته هم طرح جداسازی جنسیتی اجرا میشه!)

مجددا تصور بفرمایید :  یک آقایی برای یک خانمی نامه نوشته و پست کرده. (نه دیگه شما چرا امشب  اینقدر اشتباه تصور میفرمایید!) دیگه یه آ قا غلط  میکنه برای یه خانم نامه بنویسه.( پسراباپسرا- دخترا با دخترا!) فقط مشکلی که پیش میاد اینه که اونوقت اگه نامه رسون ها مرد باشن و نامه رو زنی نوشته باشه لطمات جبران ناپذیری به طرح جدا سازی جنسیتی وارد میشه. پس احتمالا فکراونجا رو هم کردن  واداره ی پست هرمنطقه تعدادی پستچی زن سواربرموتورسیکلت هایی با عناوین مونث(تلاشه-کویره-شهابه و...)استخدام میکنه تا اینکار رو انجام بدن.

تصورکنید : یک آقایی یه جایی ایستاده واونوقت یک خانمی عمش روصدا میزنه. ( نه دیگه بازهم عوضی تصور کردین!) پای عمه ی مردمو دیگه نمیشه وسط  کشید. برای یک چنین مواقعی هم چاره ی لازم اندیشیده شده. برای اینکه خدایی نکرده در ذهن شهروندان اخطلاط اسامی زن و مرد ( وااا!خدا به دور!اخطلاط  زن و مرد؟!!اونم تو ذهن آدمیزاد؟!حرفشم نزنید) صورت نگیره آقایان حق دارن اسامی مردها رو با  گوش راست واسامی زنها رو گاهی اوقات اونم فقط با گوش چپ بشنون.( البته یک نظر حلاله ) ترجیحا اگه فقط اسامی زنهای محرمشون رو بشنون بهتره . عکس این قضیه راهم به شنیدن خانمها تعمیم بدید.

حالا تصور بفرمایید : عروسیه. (واقعا که.دیگه گند تصور کردنو درآورد ین!)

عروسی؟ دیگه چی؟ عروسی قطعا واضحه که با طرح جداسازی جنسیتی منافات پایه ای واصولی داره. عروسی باعث میشه که ..... توضیح بد م یا فهمیدید چه مغایرت وحشتناکی با طرح جداسازی مزبور داره؟!!!!!!................

و الی آخر ( خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل )





نوشته شده توسط ابلیس در جمعه 4 شهریور 1384 و ساعت 03:08 ق.ظ

01:08 ق.ظ<-چهارشنبه 2 شهریور 1384
برداشت

سلامنلیکم

آره بابا بازم منم ..... بازم یک سری خزعبلات جدید

خدمتتون عرض کنم که رفته بودم 1جایی ( مگه فضولی که کجا رفتم ؟ )

چند نفر از اساتید بزرگ که کاندید نوبل شده بودن ولی چون ایرانی بودن بهشون جایزه ندادن( مثل کالین که مفقودالاثر شده یا سحر که هیچی بهش ربط نداره یا مانیا که ...... خودتون بهتر میدونین ...... یا فعلا ناشناس که باری به هر جهت تحویل میگیره یا لونا که در عشق به برادر غرقه یا عسل که فقط جیغ میزنه یا .......( خوشحال باش که اسمتو نیاوردم) یا همین ابلیس مظلوم و معصوم خودمون که هر کی از راه میرسه میزنتش طفلکی رو)  داشتن با هم صحبت میکردن واز اونجایی که بنده کنجکاوی بیش از حد ( همون فضول درد خودمون ) داشتم فالگوش میشنیدم :

یکی میگفت : اینا دیگه وقاحتو به حد کمال رسوندن

یکی دیگه میگفت : دزدن آقا دزدن اونم توی روز روشن

اونیکی میگفت : پولای مردمو میخورن 1آبم روش

نفر بعدی فتوا میداد : باید این از خدانشناسا رو باید دار زد در ملا عام

منو میگی دیگه داشتم از فضول درد ( کنجکاوی ) میمردم رفتم جلوتر ببینم اینا کین که اینهمه لعنت و نفرین ( بعلت تهاجم فرهنگی و مشکلات اخلاقی در این مقال نمیگنجد) بهشون بستن

دیدم یک صفحه روزنامه جلوشونه و این بیت بالای تبلیغ یک بانک خصوصی میدرخشه:

هزار نقد به بازار کائنات برند ...... یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد

میدونم شما هم تعجب کردین ولی خوب دیگه اینم یک جور برداشته دیگه

تمرکزم به علت تماس بی موقع کالین بهم خورد و نمیتونم مطلبو کامل کنم و نمیکنم

خافظ





نوشته شده توسط ابلیس در چهارشنبه 2 شهریور 1384 و ساعت 01:08 ق.ظ

02:08 ق.ظ<-شنبه 29 مرداد 1384
آآآآآآآآآآآییییییییییی کمک ایهالناس

بابا چرا یکی نیست نیست جواب من بده آخرش یا این کالین میمیره یا خودم میکشمش

اصلا شفاف سازی نمیکنه هر مشکلی که مطرح میکنی میندازه تقصیر سرور(این کلمه رو تازه یادگرفتم)

این چه وضعشه.................

تازه اینا هیچی آقا گیرم میده ... یک نفر دیگه نظر میده .... میندازه گردن من

آآآآآآآآِِِِِِِِِِِِِِِِِِی ی ی ی ی ی ایهالناس من قبول دارم ذاتم خرابه ... درسته که قسم خوردم کارای بد بد بکنم

ولی این وصله ها به من نمیچسبه مگر با چسب رازی ( از نوع قطره ای )

راستی داشت یادم میرفت من میخواستم جواب نظرات دوستانی رو که به ساحت مقدس من عرض ارادت کردن بدم(بچه معروفی هم بد دردیه مخصوصا اگه جنبش نباشه)

و اما داستان این دفعه:

اول از همه گیر میدم به دوستای با صفای همکارم تو وبلاگ

1-     همزاد جان واقعا خسته نباشی از بابت اینهمه متن زیبا که مینویسی(اگه خسته شدی بگو خودم برات تایپ میکنم شما فقط املا بگو )

2-     سحر خانم که یا وقت نداره یا اینکه اینقدر حوصله داره که واسه خوندن مطلبش باید 1کارت2ساعته حروم کنن( البته قرار شد خودمون زیر مطلبش به صورت رایگان قرار بدیم)

3-     مانیای عزیز هم که دیگه خیلی خارجیه البته از همه با سوادتره(مقررشد متن های ایشون با زیرنویس فارسی درج بشه )

4-     کالین هم که بیسوادیشو میندازه گردن کیبوردش ( همون عروس و رقصیدن و چه و چه و چه )

5-     ابلس هم قرار شد کمتر اراجیف بگه و مزخرفات نگه ( عجب ابلیس مظلومی)

6-     خودمونیم تحویل گرفتنم حال میده ..........................

......................................................................................................

و اما دوستان عزیزی که لطف کردن و نظر دادن:

دوستانی که به نوشته ( سلامنلیکم ) نظر دادن:

1-     کالین جان توبه گرگ مرگه

2-     بهنام جان امیدوارم با راهنمایی های دوستان موفق باشی

3-     تینای عزیز ( تحویل اجباری به علت تهدید ) فکر میکنی که ما مهربونیم بعدشم خودتو قاطی فرشته ها نکن ( قضیه راه و ده و کدخدا و چه و چه )

4-     شقایق از ابلیس هر کاری بر میاد حتی تغییر جنسیت ( بستگی داره به موقعیت و مکان و زمان )

5-     مانیا قرار بود اینجا رو اتیش بزنی نه جنگل های اسپانیا (رو نقشه جهان 1وجب اشتباه کردی)

6-     ناشناس اخر میشناسمت حالا ببین کی گفتم(که کالین دیگه گیر نده که .............)

..................................................................................................

اینم جواب نظرات متن ( یکی به کالین رحم کنه ):

1-جلال که جوابشو رو در رو از طرف کالین گرفت

2- ناشناس دلم برات کباب خواست باشه شما اول وهمین

3- ای کالین نامرد تمام حرف های کالین تکذیب میشه البته قسمت اخرش تایید میشه

4- از عسل ممنونم تو امین اباد میام ملاقاتت (سر راهم به قبرستونه)

5- لونالاوگود اول مرسی از لطفت دوم هینکه تو مرکز روان درمانی دارآباد 1تخت خالی هست(اینم سرویس رایگان)

6- داداش لونا  شما هم خوب میشی ( منم 1 مسافر بودم)

7- در مورد آذین میتونم بگم چوپونو چه به نظر دادن

8- شاپرک مرسی از جکت ( قضیه همون قدر و زرگر و گوهری و چه و چه )

................................................................................................

واما نتیجه داستان : میگن لرها و ترک ها با هم دعواشون میشه ..ترک ها اجر پرت میکردن

لر ها واسه اینکه کم نیارن هد میزدن( هر کی نخنده ............. خیلی ..............)

خسته نباشین و خداحافظ

راستی ناشناس خوش اومدی در ضمن اونجا جای نظراته نه چت





نوشته شده توسط ابلیس در شنبه 29 مرداد 1384 و ساعت 02:08 ق.ظ

02:08 ق.ظ<-جمعه 28 مرداد 1384
همه چیز از همه جا!!!

سلام سلام سلام…..

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟ من كه نیستم(کی بودم؟؟؟؟) 

 

اول از همه اضافه شدن ابلیس به جمعمون رو تبریك میگم........(ابلیس اصل كاریه هستی یا از وزرا؟؟؟ آخه من این اواخر انقدر ابلیس قلابی (وزرای خیانتكار) دیدم كه دیگه به هیچ وجه به چشمام هم اطمینان ندارم...... )

ولی اگر خودت باشی كه منو باید خوب یادت بیاد.......

ولی جدا آرزوی موفقیت میكنم برات...(حرف هایی كه بالا زدم شوخی بودااااااا....)

 

 

10 تا ببخشید (می خواین هم بیشتر مشكلی نداره…) چون چند هفته ای به دلیل مسائل امنیتی ازم خبری نبود….

 

تو این مدتی كه نبودم یه سری نكاتت آموزنده كشف كردم كه به شرح زیر است.....

 

 

1. چاه مکن بهر کسی ، خسته میشی (هوم؟؟؟ دروغ می گم؟؟؟میگم؟؟؟ااا؟؟؟  خب باش دیگه نمیگم..)

 

2. گر صبر كنی، زیر پات علف سبز می شه ( آره خب ولی بستگی داره در بعضی موارد گل هم دیده شده....)

 

3. جوجه رو هر وقت بشمری جیك جیك می كنه ( خب چیكارش داری هی بیخودی صداشو در میاری...)

 

4. پاتو از گلیمت دراز تر كن!!!! چون پات دراز می شه شلوارت برمودا می شه (خب آخه مده)

 

5. دیگ به دیگچه چیزی نمیگه!!!! ( میگه؟؟؟ ااا!!!چی؟)

(خودتون همین الان گفتین نگم.......(جهت اطلاعات بیشتر به نشماره 1 مراجعه كنید) خب منم گوش دادم....خب باشه دیگه به حرفاتون گوش نمیدم...یه گوشم در اون یكی هم در...........)

 

6. آشپز كه دو تا شد، (واااااای) هیچ كدوم غذا درست نمی كنن ( خب نكنن به من چه...)

 

7. شلوار مرد كه دو تا شد، باید بره یه پیرهن دیگه هم واسه اون یكی شلوارش بخره ( كه بتونه ست كنه...)

 

بیشتر از این چرت و پرت نمیگم بیخود نیست می گن قافیه كه تنگ آید شاعر به جفنگ آید همینه دیگه (حالا مگه این چرت و پرت های فوق اصلا قافیه داشت؟؟؟؟  من بیشتر جفنگ می گم نه؟ باش خب دیگه نمیگم... ولی از آخرین باری كه یه گوشم در بود اون یكیش هم در (جهت اطلاعات بیشتر به شماره 5 مراجعه كنید) دیگه گوشامو تغیر ندادمااااا...)

 

 

می گم خیلی بده آدم سوتی بده نه؟؟؟؟ دیروز با چند تا از دوستام رفته بودیم بیرون بعد یكی از بچه ها گیر داد بستنی بخوریم...تو حال خودم بودم داشتم بستنیمو میخوردم كه دیدم داره بستنیشو فوت می كنه!!!!!!!!!!!!!!

( البته همین كه بدنش تشخیص داده بود دمای بستنی با دمای بدن فاصله داره خوبه!!!... فقط عكس العملش غلط بود... (

 

من الان هر چی سعی می كنم این مطلب بالا رو به مطالب بالاییش ربط بدم نمی تونم.....پس بی فایدست.....

 

 

 

 

 

اینو خوندم خیلی خوشم اومد گفتم بنویسم شما هم فیض ببرین.....(اگر تونستین به روز پدر هم ربطش بدین...)

 

یه چشم همیشه باید توش اشک باشه ، وگرنه میسوزه.

یه دل همیشه باید توش غم باشه ، وگرنه می شکنه.

یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسیر میشه.

یه قناری باید به خوش آوازیش ایمان داشته باشه وگرنه ساکت میشه.

یه لب همیشه باید توش خنده باشه وگرنه زود پیر میشه.

یه صورت همیشه باید شاد باشه وگرنه به دل هیچ کس نمی چسبه.

یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفید فرقی نداره.

یه جاده باید انتها داشته باشه وگرنه مثل یه کلاف سردرگمه.

یه قلب پاک همیشه باید به یه نفر ایمان داشته باشه وگرنه فاسد میشه.

یه دیوار باید به یه تیر تکیه کنه وگرنه میریزه.

یه چشم اشک آلود ، یه دل غم آلود ، یه کبوتر عاشق ، یه قناری خوش آواز ، یه لب خندون ، یه صورت شاد ، یه جاده با انتها ، یه دفتر نقاشی ، یه قلب پاک، یه دیوار استوار ، فقط یه جا معنی داره ، جائی که :

چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لبای کوچیکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم ، و فقط از اینکه به من تکیه می کنی احساس مسئولیتم بیشتر میشه.

 

روز بابایی هم مبارككككككككككككك.........

             

               هرگز نشه فراموش            كادوی بابایی  

 

(این تیكه هم باز برمیگرده به قافیه و شاعرو جفنگ....(جهت اطلاعات بیشتر به پاراگراف بعد از مورد 7 مراجعه كنید) )





نوشته شده توسط سحر در جمعه 28 مرداد 1384 و ساعت 02:08 ق.ظ

12:08 ق.ظ<-چهارشنبه 26 مرداد 1384
یکی به کالین رحم کنه

بازم سامنلیکم

بابا این چه وضعشه تا دیروز که دنبال من بود همه جا گیرش می آوردی وحالا که واسش مینویسی هیچ رقمه نیست ( ای روزگار ............. چه و چه و چه ...... ) گوشاتو درویش کن بچه .

بابام جان به چه زبونی بگم طنز نویسی کار خیلی سختیه ؟

بهش میگم عزیز من نمیتونم طنز بنویسم ... میگه پس من چه جوری مینویسم ؟ ... اینقدر دلم میخواد بش بگم آخه وقتی به دنیا اومدی تو گوشت اراجیف به جای اذان و اقامه خوندن

البته من نمیخوام اسمشو بیارم چون درست نیست انشاء الله کالین به راه راست هدایت بشه

خوب دیگه خیلی درام شد

و اما داستان این قسمت ( آقایون و خانما این قسمت ازخودم نیست )

میگن پزشک قانونی میره سرکشی تیمارستان میبینه یک نفر نشسته هیچ شباهتی به دیوانه جماعت نداره ... میره جلو و با مهربونی ازش میپرسه : شما رو به چه دلیلی اوردن تیمارستان؟

مرد در جواب گفت : آقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختر هیجده ساله یی داشت . یک پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت !!! و از آن روز زن من مادر زن پدرشوهرش شد!!

چندی بعد دخترزن  بنده که زن پدرم بود پسری زائید. این پسر برادر من شد چون پسر پدرم بود!

و درهمان حال نوه زنم و از این قرار نوه بنده هم میشد.....ومن پدربزرگ برادر ناتنی خود شده بودم!!!! چندی بعد زنم پسری زائید !!! و از آن روز زن پدرم شد خواهرناتنی پسرم و همچنین مادربزرگش در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود!!!!!!!

ازطرفی مادر کنونی من ( یعنی دخترزنم ) خواهر پسرم می شد ... بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده ام ...ضمنا من پدر مادرم و پدربزرگ خودم هستم !!!!!! پسر پدرم نیز هم برادرو هم نوه من است!!!!!!!! آقای دکتر . اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار میشدید !! قطعا کارتان به تیمارستان میکشید !!!!!!!

نتیجه داستان : مولف بعد از این نوشته به تیمارستان منتقل شد. ( امیدوارم فهمیده باشین چرا داستان نقل قول بود ) وقتی خوندین واسم توضیح بدین .....

نتیجه اخلاقی : زن بیوه نگیرین و عاشق پدربزگ خودتونم نشید ( کمیته حمایت از معلولان مغزی )

نتیجه کلی : تازه از قبرس وارد میکنن !!!!!!!! خواهی نشوی رسوا    دیوانه شو دیوانه شو !!!!!!!





نوشته شده توسط ابلیس در چهارشنبه 26 مرداد 1384 و ساعت 12:08 ق.ظ